تبليغاتX
دین پژوهی
دوست دختر وپسر مسلمان می شود یاخیر دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 13:0

 آیا داشتن دوست دختر برای یک پسر مسلمان از نظر شرعی اشکالی دارد یا خیر؟

پاسخ: ارتباط و دوستی پسر با دختر مانعی ندارد، مشروط به آن که:

1.در زمان دوستی دختر و پسر، دوست دختر شما باید متعهد باشد که با مرد دیگری ارتباط نداشته باشد.

2.هر یک از دختر و پسر، تعهدات خود را نسبت به یکدیگر مشخص سازند؛ از جمله این که آیا پسر مسئولیت تأمین نیازهای مالی دختر را بر عهده دارد یا خیر؟ تا چه میزان؟ و خلاصه آن که اصولاً پسر چه تعهد مالی نسبت به دختر دارد؟

3.این ارتباط باید از سوی دختر و پسر به رسمیت شناخته شود و آنان خود را به آثار شرعی و حقوقی آن، خود را پای بند بدانند. در آموزه های دینی با گفتن جملات خاصی این رسمیت انجام می پذیرد.

4.از همان آغاز بایستی مدت زمانی را که دختر و پسر برای دوستی خود در نظر دارند، مشخص سازند و نیز مشخص کنند که آیا تعهد دختر و پسر نسبت به یکدیگر برای تمام عمر یا بخشی از آن است؟

به نظر شما توجه به این شرایط خوب است یا خیر؟ آیا دوستی را شیرین تر می کند یا تلخ تر؟

 آیا این شرایط،دوستی را از ضمانت لازم برخوردار می سازد ؟

آیا معیار دوستی صادق و کاذب را معین می‌کند؟

 آیا بنابراین شرایط، می توان دوستی صادقانه را با ابتذال اخلاقی از یکدیگر متمایز ساخت؟

نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

راه‌های جلوگیری از تسلط شیطان دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 12:46

راه‌های جلوگیری از تسلط شیطان

رهبر معظم انقلاب در جلسه درس خارج فقه تبیین فرمودند:

تصویر بزرگ
رهبر معظم انقلاب اسلامی در جلسه درس خارج از فقه تاکید کردند: بهترین نصیحت کننده‌ انسان، خود او است؛ چون انسان از خودش گله‌مند نمی‌شود.
   

به گزارش فرهنگ نیوز، حضرت آیت الله خامنه‌ای در ابتدای جلسه درس خارج از فقه روز یکشنبه به شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام پرداختند.

متن کامل سخنان ایشان درباره این حدیث به این شرح است:

فی الفقیه، عن الصّادق (علیه‌السّلام) [حضرت امام جعفر صادق علیه‌السّلام فرمودند]: «من لم یکن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم یکن له قرین مرشد استمکن عدوّه من عنقه». اولین چیزی که موجب میشود که انسان بتواند در مقابل دشمنش - که مراد، شیطان است - ایستادگی کند و مانع بشود از تصرف دشمن و تسلط دشمن، [این است که:] «واعظ من قلبه»؛ از قلب خود واعظی برای خود داشته باشد. قلب متذکر بیدار، انسان را نصیحت میکند، موعظه می‌‌کند.

یکی از بهترین وسائلِ اینکه انسان قلب را وادار کند به موعظه‌ی خود و فعال کند در موعظه‌ی خود، همین دعاهاست، دعاهای مأثور - صحیفه‌ی سجادیه و سایر دعاها - و سحرخیزی؛ اینها دل انسان را به عنوان یک ناصح برای انسان قرار میدهد. اول این است: «واعظ من قلبه».

[دوم اینکه:] «و زاجر من نفسه»؛ از درون خود یک زجرکننده‌ای، منع‌کننده‌ای، هشداردهنده‌ای داشته باشد. اگر این دو تا نبود، «و لم یکن له قرین مرشد»، یک دوستی، همراهی که او را ارشاد کند، به او کمک کند، راهنمائی کند، این را هم نداشته باشد - که این، سومی است - که اگر چنانچه از درون، انسان نتوانست خودش را هدایت کند و مهار نفسِ خودش را در دست بگیرد، [باید] دوستی داشته باشد، همراهی داشته باشد، همینی که فرمودند: «من یذکّرکم اللَّه رؤیته»، که دیدار او شما را به یاد خدا بیندازد؛ اگر این هم نبود، «استمکن عدوّه من عنقه»؛ خود را در مقابل دشمنِ خود مطیع کرده است؛ دشمنِ خود را مسلط کرده است بر خود و بر گردن خود، که سوار بشود. که [منظور از] دشمن، همان شیطان است.

اینها لازم است. از درون خود، انسان، خود را نصیحت کند. بهترین نصیحت کننده‌ انسان، خود انسان است؛ چون از خودش انسان گله‌مند نمی‌شود. هر کسی انسان را نصیحت کند، اگر قدری لحن او تند باشد، انسان از او گله‌مند می‌شود؛ اما خود انسان، خودش را نصیحت کند؛ دشنام بدهد به خودش، ملامت کند، سرزنش کند خودش را؛ اینها خیلی مؤثر است. موعظه کند، زجر کند. در کنار اینها، یا به جای اینها اگر نبود، آن وقت دوست، رفیق، که دستگیری کند انسان را.
نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

اهداف قرآن و شروط و موانع بهره‏مندي از آن دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 8:45
اهداف قرآن و شروط و موانع بهره‏مندي از آن
حجة الاسلام محمود رجبى
نشريه :معرفت
سال : ۱۳۷۷

مقدمه

قرآن مجيد براى نزول خود اهدافى را ذكر كرده است. اين اهداف در سه مجموعه قرار مى گيرند: بخشى ناظر به بُعد بينش و فكر انسان است، بخشى ديگر به گرايش هاى انسان توجه دارد و بخش سوم، رفتار انسان را مدّ نظر قرار داده است. گزارشى از اين سه بخش در پى مى آيد:

الف ـ اهداف قرآن در بُعد بينش
1ـ رهايى از غفلت
قرآن مجيد يكى از اهداف خود را نجات انسان از غفلت معرفى مى كند: «تَنْزيلَ الْعَزيزِ الرَّحيمِ لِتُنْذِرَ قَوماً مَا اُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ» (يس: 6); قرآن فرستاده خداى شكست ناپذير و مهربان است تا كسانى را كه پدرانشان بيم داده نشده اند بيم دهى; زيرا ايشان غافل اند. در اين آيه، نجات مردم از غفلت، هدف قرآن تلقى شده است و براى تحقق چنين هدفى مى فرمايد: بايد مردم بيم داده شوند تا به هوش آيند و از غفلت رهايى يابند.
انسان براى رسيدن به كمال واقعى خود، بايد در چندراهى ها، راه صحيح ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

سخنرانی منتشرنشده‌ای از علامه‌امینی(ره) صاحب الغدیر

«ولایت» در بیان قرآن کریم، اولاً و بالذات، از آن مقام مقدس حضرت احدیت است. خداوند متعال اولی به نفس همه مخلوقات است و تمام موجودات تسبیح گوی اویند. هرکس به زبان خودش« لا إله الّا الله» می‌گوید.

به گزارش حوزه ولایت مطلقه‌ای که در تعابیر مختلف قرآن کریم آمده، از آن بشری است که عالم در پرتو آن وجود مقدس آفریده شده، و علت غایی همه موجودات، به شمار می‌اید. در هر ذره ای که در کون و مکان، و آسمان‌ها و زمین آفریده شده، رشحات رحمت وجود اقدس آن انسان کمال یافته می‌شود. وجودی که علت آفرینش همه انسان‌ها, افلاک و املاک است و آسمان‌ها و زمین در پرتو وجود او آفریده شده‌اند. همو که خداوند او را به « لولاک لما خلقت الأفلاک؛ اگر تو نبودی، افلاک را نمی‌آفریدیم» و«خلقتک لأجلی و خلقت الخلق لک؛ تو را برای خودم و دیگر مخلوقات را برای تو آفریدم.» مفتخر نمود. همان وجود مقدسی که وقتی ملائک آفریده شدند شناختش را با شناخت خداوند ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

آثار و خواص تمام یک‌صد و چهارده سوره قرآن کریم

به گزارش جهان تمام سوره های قرآن دارای خواص زیادی است که دانستن آنها می تواند در حل بسیاری از مشکلات زندگی کارگشا باشد.

۱- فاتحه :

مال وثروت - زنده شدن مرده- آرام بخش درد ها- کلید بهبودی-برآورده شدن حاجات- درمان بیماری ها – رهایی از عزاب فرشتگان نوزده گانه- بخشش گناهان – راه رسیدن به بهشت جهت عبور از پل صراط – بخشایش گناهان پدر ومادر

۳- آل عمران:

درود فرشتگان – رفع آتش دوزخ – پر بار شدن درخت – سهولت زایمان رفع دیون آسان شدن مشکلات – ازدیاد روزی

۴- نساء :

پاداش الهی – حکم صدقه – رهایی از فشار قبر

۵- مائده :

استقامت در توحیداعطای ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

 دستور العمل مراجع عظام تقلید در باب زیارت قبور مؤمنین

منبع: تابش کوثر:

شیخ ثقه جلیل القدر ، جعفر بن قولویه قمی از عمرو بن عثمان رازی روایت کرده که گفت : شنیدم از حضرت ابوالحسن امام موسی بن جعفر علیهما السلام که می فرمود : هر که قادر نباشد بر زیارت ما ، پس زیارت کند صلحای از موالیان ما را تا نوشته شود برای او ثواب زیارت ما و کسی که قادر نباشد بر صله و نیکی به ما ، پس صله و نیکی کند با صالحان موالیان ما تا از برای او نوشته شود ثواب صله و نیکی به ما (1)

همانطور که می دانیم رعایت آداب حضور در قبرستان یکی از دستورات دین مبین اسلام  است از این باب خبرنگار ما با طرح پرسشی از مراجع عظام تقلید خواستار ارائه ی دستورالعملی هنگام حضور در قبرستان و زیارت قبور مومنین شد که در ذیل به محضر شما خوانندگان محترم ارائه می گردد

احتراما خواهشمند است دستور العملی را به هنگام زیارت قبور مومنین و اموات مطرح کرده و چنانچه خاطره ای از بزرگان علماء گذشته در این باره که آموزنده باشد را بیان فرمایید

آیت الله العظمی مبشر کاشانی

بسمه تعالی

قرائت سوره حمد یک مرتبه و سوره توحید یازده مرتبه هنگام زیارت قبور مؤمنین بسیار نافع و موثر است و اگر فرصت شود برای یک مؤمن خوانده شود شادمان و مسرور خواهد شد و این دستور العملی است که مرحوم حاج آقا فخر تهرانی به بنده فرمود و نیز مرحوم آیت الله علامه طباطبایی سفارش به ذکر صلوات در قبرستان مومنین می فرمود و فرمود : حتی یک صلوات (با معرفت به معنای صلوات ) مومنین و مومنات یک قبرستان را آباد و مسرور می نماید و باید بدانیم که ارواح منتظر هدایای بازماندگان می باشند چنانچه مرحوم آیت الله سید مصطفی صفائی خوانساری فرمود : روزی بر سر قبور علماء فاتحه می خواندم و به جهت ضیق وقت بر سر قبر یکی از بزرگان که حق استادی به من داشت نتوانستم فاتحه بخوانم در این هنگام در عالم مکاشفه دیدم که تا نیم تنه از قبر خود خارج شد و دستش را به طرف من دراز نمود و گفت : ((پس من چی ؟ )) یعنی چرا برای من فاتحه نمی خوانی سپس آیت الله صفائی خوانساری گفت : اموات در هر مقام و منزلت باشند محتاج به هدایای معنوی ما هستند و متوقع می باشد که بر ایشان هدایائی از قبیل قرائت قرآن یا فاتحه یا فرستادن صلوات و ... بفرستیم .

و مرحوم عارف واصل حاج آقا فخر تهرانی به بنده فرمود : در قبرستان هنگام راه رفتن فاتحه نخوان بلکه بایست یا بنشین و فاتحه بخوان و اگر کسی راه برود و فاتحه بخواند مبتلاء به پا درد خواهد شد به جهت اینکه روح میت جهت اخذ هدیه شما باید به دنبال شما بیاید و این موجب پا درد شما خواهد شد و نیز مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ ابوالفضل خوانساری به مناسبت اینکه همراه آن مرحوم با عده ای از طلاب و فضلا بر سر قبر پدر آیت الله خوانساری رفته بودیم فرمود : بهتر است بر سر قبر بنشینیم و فاتحه بخوانیم و این مطلب حکایتی دارد و آن اینکه در زمان طاغوت روزی در خدمت آیت الله شمس آبادی به زیارت قبور بالأخص قبر پدرم ( پدر آیت الله حاج شیخ ابوالفضل خوانساری – وی در حاشیه جاده در شهر خوانساری مدفون است ) رفتیم بعد از رسیدن به قبر در حال ایستاده مشغول خواندن فاتحه شدیم ، ناگاه ایت الله شمس آبادی گفت : ((چشم )) و نشست ، بعد از خواندن فاتحه گفت : مشغول قرائت حمد و سوره توحید بودم نا آگاه در حال مکاشفه دیدم پدرت ( پدر مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ ابوالفضل خوانساری ) آمد ، گرد و غبار بر سر و صورتش نشسته بود گویا از راه دور آمده است و به من (یعنی به آیت الله شمس آبادی ) فرمود : بنشین و فاتحه بخوان ، ازاینجا معلوم می شود خواندن فاتحه در حال جلوس نوعی احترام به میت و احترام به قبر میت می باشد و فضیلت خاصی دارد .

آیت الله العظمی مظاهری

بسمه تعالی

قبل از ورود یک «حمد» و یازده «قل هوالله احد» برای همه اموات بخوانید و در موقع بود آنجا به یاد مرگ خیلی باشید.

حسین المظاهری

 

 آیت الله العظمی گرامی :

بسمه تعالی

به کتاب مفاتیح الجنان رجوع کنید آداب زیارت مردگان ذکر شده است و همینطور مفاتیح نوین.خاطره هم در این مختصر نمی گنجد.

والسلام

 

آیت الله العظمی مکارم شیرازی

     بسم الله الرحمن الرحيم

با اهداء سلام و تحيت؛

جواب : درباره زیارت قبور مومنین دستورهایی در مفاتیح آمده و در این باره خاطره ای نداریم.

همیشه موفق باشید

 آیت الله  العظمی روحانی

 

دستوراتی از حضرات معصومین علیهم السلام وارد شده است در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی ذکر شده است و مقداری هم در کامل الزیارات ابن قولویه در باب – 105 – ذکر شده است مراجعه نمایید

    (1): مفاتیح الجنان

نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

قرآن و قرآن پژوهى . سه شنبه هفدهم خرداد 1390 17:54

قرآن و قرآن پژوهى .

1 - تعريف قرآن .  

    در فـرهـنـگ اسلام و تشيع قرآن را همواره با صفت كريم به صورت قرآن كريم ( اهل سنت ) با صفت مجيد , به صورت قرآن مجيد ( اهل تشيع ) مى نامند و اين دو صفت منشا قرآنى دارد. از قرآن مجيد دوگونه تعريف مى توان به دست داد. نـخـسـت تـعريف ساده و عرفى كه قرآن را كتاب مقدس و آسمانى اسلام و وحى الهى بر حضرت محمد (ص ) مى داند. دوم تـعريف علمى كه قرآن را وحى نامه اعجازآميز الهى مى داند كه به زبان عربى , به عين الفاظ توسط فرشته امين وحى , جبرئيل , از جانب خداوند و از لوح محفوظ , بر قلب و زبان پيامبر اسلام (ص ) هـم اجمالا يكباره و هم تفصيلا در مدت بيست و سه سال نازل شده و حضرت (ص ) آن را بر گـروهـى از اصـحـاب خـود خوانده و كاتبان وحى ( از ميان اصحاب ) آن را با نظارت مستقيم و مـسـتـمر حضرت (ع ) نوشته اند و حافظان بسيار , هم از ميان اصحاب , آن را حفظ و به تواتر نقل كـرده انـد و در عـصـر پـيامبر (ص ) هم مكتوب بوده ولى مدون نبوده است , و در عصر عثمان با نظارت او طى چند سال , منتهى به حدود سال 28 هجرى , مدون بين الدفتين ,از سوره فاتحه تا ناس , در 114 سوره , مى گردد. و متن آن مقدس و متواتر و قطعى الصدور است و تلاوت آن مستحب مؤكد است . ايـمـان بـه قـرآن مـجـيد به توصيفى كه گفته شد و نيز معجزه الهى و سند نبوت دانستن آن و مـحـفوظ بودنش از خطا و هرگونه افزود و كاست ( تحريف ) , از ضروريات ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

دانلود رايگان كتب اسلامي ،سياسي،اقتصادي ،نظامي و...

موضوعات كتب

·          قسمت اول (دانلودكتب استادقرائتي):

·          قسمت دوم:

·         قسمت سوم:

·         قسمت چهارم:

·         قسمت پنجم:

·         قسمت ششم:

·         قسمت هفتم:

·         قسمت هشتم:

·         قسمت نهم:

·         قسمت دهم:

·         قسمت يازدهم:

·         قسمت دوازدهم:

·         قسمت سيزدهم: (فهرست الفبائي موضوعي)

·         قسمت چهاردهم

·         قسمت پانزدهم

·         قسمت شانزدهم

·         قسمت هفدهم :

·         قسمت هجدهم (علوم قرآن وتفسير):

·         قسمت نوزدهم(آثارشهيد مطهري) :

·         قسمت بيستم (نسخه موبايل):  

·         قسمت بيست ويكم

نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم
فدک سند مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها

 اموال پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله

به طور کلی می توان اموال غیر منقول حضرت رسول صلی الله علیه و اله را به پنج دسته تقسیم کرد:

ارث - خرید - هبه و هدایا - خمس - فیء.

فیء اموال و زمینهایی است که به وسیله جنگ و نزاع به دست مسلمانان نرسیده و بر آن سرزمین ها اسب وشتر نتاخته باشند. این زمینها به تصریح آیات الهی (مانند آیه 6 سوره حشر) مِلک خاصّ رسول خدا صلی الله علیه و اله است. یکی از مصادیق فیء زمین فدک بوده است.

مشخصات فدک

فدک دهی است در حجاز که میان آن و مدینه دو روز راه بود (نزدیک به 160 کیلومتر) و در آن مزارع و چشمه آبی قرار داشت. در آن منطقه دژی نیز وجود داشته است که به آن شُمْروخ می گفتند. (1)

امروز نام این منطقه حائط است که از بزرگترین روستاهای نزدیک به خیبر می باشد و در آن نخلهای فراوانی به چشم میخورد. (2)

ابن منظور و حُموی در توصیف فدک می نویسند: فیها عین و نخل. یعنی در آن چشمه و درختان نخل وجود داشت.(3)

وفیها عین فواره و نخل کثیره. یعنی: در زمینهای آن چشمه جوشان و نخلهای زیادی بود. (4)

انتقال فدک به اموال پیامبر اکرم صلی الله علیه واله

در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله یهودیان ساکن در فدک و مناطق اطراف آن که از شکست پایگاه اصلی خویش در خیبر آگاه شدند از در صلح وارد گشتند و به این صورت تمامی قریه فدک تحت عنوان "فیء" به رسول خدا تعلق گرفت.

از آنجایی که این مطلب در تاریخ اسلام قطعی است تنها به نقل یک مدرک کوتاه بسنده میکنیم:

فکانتْ فدکُ لرسولِ اللهِ صلی الله علیه (وآله) و سلم خالِصة له لانه لم یوجفْ علیها بخَیل و لا رکاب.

یعنی: پس فدک به طور کامل برای رسول خدا صلی الله علیه و اله بود. چرا که اسب و استری بر آن تاخته نشده بود. (5)

بخشش فدک به صدیقه طاهره از مدارک سنی

عن ابی سعید الخدری لما نزلت: و آت ذالقربی حقه.(6) اعطی رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم فاطمةَفدکاً.

یعنی: از ابوسعید خدری: هنگامی که آیه: وبه خویشاوندت حق وی را ببخش. نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و اله فدک را به فاطمه سلام الله علیها بخشید. (7)

لما نزلت هذه الایه: و آت ذالقربی حقه دعا النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم فاطمة و اعطاها فدکا.

یعنی: وقتی آیه 26اسراء نازل شد نبی اکرم فاطمه سلام الله علیها را خواست و فدک را به او عطا کرد. (8)

لما نزلت علی رسول الله ص: و آت ذا القربی حقه. دعا فاطمه فاعطاها فدکا و العوالی و قال هذا قسم قسمه الله لک و لعقبک.

یعنی زمانی که بر رسول خدا صلی الله علیه و اله آیه: و به ذی القربای خود حقش را ببخش. نازل شد آن حضرت- فاطمه سلام الله علیها را خواستند و فدک و عوالی را به ایشان عطا فرموده و گفتند:

این قسمتی است که خداوند برای تو و نسل پس از تو قرار داده است. (9)

حاکم حسکانی در شان نزول ایه 38 سوره روم مطلبی مشابه را نقل میکند:

عن ابن عباس قال: لما انزل الله: فآت ذالقربی حقه. دعا رسول الله صلی الله علیه و اله فاطمة و اعطاها فدکا و ذلک لصلة القرابة.

یعنی ابن عباس می گوید: وقتی آیه: پس به خویشاوندت حق وی را ادا کن. نازل گردید. رسول خدا صلی الله علیه و اله فاطمه سلام الله علیها را خواست و فدک را به او عطا کرد و این به جهت صله رحم (نزدیکی و خویشاوندی حضرت فاطمه سلام الله علیها با رسول خدا صلی الله علیه و اله و عمل به آیه مذکور) بود. (10)

خوارزمی (در مقتل الحسین ج1ص70) نیز به بخشش فدک اشاره دارد:

لما نزلت آیة: و آت ذاالقربی حقه. دعا رسول الله صلی الله علیه و اله فاطمة سلام الله علیها فاعطاها فدکا.

یعنی: چون ایه 26اسراء نازل گردید رسول خدا صلی الله علیه و اله فاطمه سلام الله علیها را خواست و فدک را به وی بخشید.

سیوطی در تفسیر خویش از دو صحابی ابوسعید خُدری و عبدالله بن عباس بخشش فدک را متذکر میشود. همچنین در کنزالعمال نیز این حقیقت بیان شده است. در کتب دیگر اهل سنت نیز این مساله بیان شده است که بنده برای خلاصه به همین مقدار کفایت میکنم. و فقط به یک سند دیگر از کتب اهل سنت که از حضرت زهرا سلام الله علیها نقل کرده اند می پردازیم:

 بهترین شاهد و گواه: صدیقه طاهره سلام الله علیها

قالت فاطمة لابی بکر: ان رسول الله جعل لی فدک فاعطنی ایاها. شهد لها علی بن ابی طالب.

یعنی: فاطمه سلام الله علیها به ابوبکر گفت: رسول خدا فدک را برای من قرار داده. پس آن را به من بازگردان. علی بن ابی طالب علیه السلامنیز بر صحت این مطلب گواهی داد. (11)

عن مالک بن جعونة عن ابیه قال: قالت فاطمه لابی بکر ان رسول الله جعل لی فدک فاعطنی ایاها.

یعنی: مالک بن جعونه از پدرش نقل می کند که: فاطمه سلام الله علیها به ابوبکر (که فدک را مصادره کرده بود) گفت که رسول خدا فدک را برای من قرار داده است پس آن را به من بازگردان. (12)

و فیها (فدک) عین فوارة و نخیل کثیره و هی التی قالت فاطمة ان رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم نخلنیها. (13)

بخشش فدک به حضرت زهرا سلام الله علیها از مدارک شیعی

مدارک بسیاری در کتب شیعی وجود دارد که این حقیقت را بیان میکنند. که ما در اینجا فقط به یک سند کفایت میکنیم:

امام صادق علیه السلام می فرماید: هنگامی که آیه: و آت ذاالقربی حقه و المسکین. نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و اله به جبرئیل گفت: مسکین را شناختم. ذی القربی کیست؟ جبرئیل گفت: اقربای تو. پس پیامبر  حسن - حسین و فاطمه علیهم السلام را خوا ند سپس فرمود: ان ربی امرنی ان اعطیکم مما افاء علیّ.  وفرمود: فدک را به شما عطا کردم.

) تفسیر عیاشی ج2ص287 (

نتیجه بحث : فدک به عنوان فیء در اموال حضرت رسول صلی الله علیه و اله قرار گرفت. و حضرت رسول صلی الله علیه و اله (به استناد به کتب اهل سنت) فدک را به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشید.  در مطالب بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت که بعد از حضرت رسول چه بلایی بر سر فدک آمد.

غصب فدک از مدارک اهل سنت

همانطور که در مطالب قبلی اثبات شد حضرت رسول صلی الله علیه و اله فدک را در زمان حیات خودشان به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیدند. اما بعد از شهادت حضرت رسول این زمینها توسط حکومت (ابوبکر) غصب شد.

1-در صواعق باب مدح شیخین میگوید: به زید برای توهین به ابابکر گفتند: ابابکر از حضرت زهرا علیها السلام فدک را گرفت...(14)

2-از عمربن خطاب نقل است که میگوید: پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و اله من و ابوبکر به نزد علی علیه السلامرفتیم و گفتیم: درباره آنچه از رسول خداص به جامانده است (میراث) چه میگویی؟

گفت: ما سزاوارترین مردم نسبت به رسول خدا هستیم.

گفتم: و آنچه در خیبر است (سهم ذی القربا) ؟ گفت:و آنچه در خیبر است.

گفتم: و آنچه در فدک است (هبه) ؟ گفت: و آنچه در فدک است.

پس گفتم: هان به خدا تا شما گردن های ما را با مناشیر (چوب های بلند که چنگک دارد و با آن گندم را باد می دهند) فرو آورید! پس هرگز! (15)

ابوبکر طلب شاهد میکند !!!

صاحب تشیید المطاعن بیست و پنج کتاب از منابع اهل سنت را نام می برد که مساله شهادت درباره فدک در آنها یاد شده است. در کتاب السقیفه و فدک ص103 چنین آمده است: فقالت فاطمه ان فدک وهبها لی رسول الله قال ابوبکر: فمن یشهد بذلک؟... یعنی : فاطمه سلام الله علیها فرمودند: فدک را رسول خدا به من بخشیده است. ابوبکر گفت: چه کسی به آن شهادت می دهد ؟!!!

احتجاج امام علی علیه السلامو ابوبکر در رابطه با شاهد

امام علی علیه السلام به خلیفه گفت: هرگاه مدعی مالی باشم که دردست مسلمان دیگری است از چه کسی شاهد میخواهی؟ از من که مدعی هستم یا از کسی که در تصرف اواست؟

گفت:از تو که مدعی هستم.

حضرت فرمود: مدتهاست که فدک در اختیار و تصرف فاطمه سلام الله علیها است و در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و اله مالک آن شده است. پس چرا از او بینه و شاهد می طلبی؟ ابوبکر ساکت شد. (بحارالانوار ج29ص129 به نقل از احتجاج طبرسی)

طبق روایت طبرسی عمر که در مجلس حاضر بود دید کسی یارای پاسخ دادن به امیرالمومنین علیه السلامرا ندارد و ممکن است برای ابوبکر گران تمام شود. عمر گفت: یا علی! ما توان بحث با تو را نداریم. باید شاهد بیاوری و گرنه نه تو و نه فاطمه حقی بر فدک نخواهید داشت.

امتناع ابوبکر از پس دادن فدک با تمسک به حدیثی جعلی

بعد از اینکه ابوبکر فدک را غصب کرد. اهل بیت علیهم السلام از او خواستند که زمین را پس دهد. اما او زمین را پس نداد. درکتب اهل سنت در رابطه با امتناع ابوبکر چنین آمده است:

فابی ابوبکر ان یدفع الی فاطمة شیئا.

یعنی: پس ابوبکر از استرداد اموالی که فاطمه سلام الله علیها از او مطالبه نمود امتناع ورزید و چیزی از آن اموال را به فاطمه سلام الله علیها پس نداد. (16)

ابوبکر برای پس ندادن اموال حضرت زهرا سلام الله علیها استناد به یک روایت جعلی کرد و ادعا کرد از پیامبر صلی الله علیه و اله شنیده است: لانورث ما ترکنا صدقة. یعنی: از ما گروه انبیاء ارثی برده نمیشود. آنچه از اموال ما باقی می ماند حکم صدقه را دارد.

ابن شبه از عایشه روایت میکند:

فاطمه سلام الله علیها کسی را نزد پدرم (ابوبکر) فرستاد و سه چیز از او مطالبه کرد:

1-صدقه رسول الله صلی الله علیه و اله در مدینه 2-باقیمانده خمس خیبر 3-فدک. اما پدرم به او گفت:

رسول خدا گفته: لا نورث ما ترکنا صدقه... . فاطمه از پدرم (ابوبکر) خشمگین شد و تا پایان عمر خویش با او سخن نگفت و هنگامی که از دنیا رفت علی بر او نماز خواند و او را شبانه دفن کرد و پدرم را خبر نکرد.

(تاریخ مدینه منوره ج2ص196)

پاسخ حضرت زهرا سلام الله علیها به حدیث جعلی ابوبکر (خطبه فدکیه)

حضرت زهرا سلام الله علیها جهت رسواسازی دستگاه حاکم و تبیین مواضع غیر شرعی آنان در مواجهه با مطالبات مالی دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله به ویژه ادعای شگفت انگیز خلیفه در خصوص ارث به مسجد رفت و خطبه ای طولانی در حضور خلیفه و مهاجرین و انصار حاضر در آنجا ایراد فرمود.

این خطبه بعدها به خطبه فدکیه شهرت یافت. چرا که در مراحل پایانی مطالبه میراث و آستانه تحقق غصب فدک (یعنی بلافاصله پس از آگاهی حضرت صدیقه طاهره از تصمیم خلیفه مبنی بر مصادره آن) ایراد گردید. این خطبه در بلاغات النساء نوشته ابن طیفور و همچنین مقتل الحسین خوارزمی که از کتب اهل سنت میباشد آمده است.

حضرت صدیقه طاهره در فرازهایی از این خطبه با صراحت به ماجرای ارث اشاره نموده و افشاگرانه می فرماید:

"آیا با آگاهی (وازروی عناد) کتاب خداوند را رها کردید و آن را در پشت سرتان نهادید (وبه احکام آن عمل نمی کنید و مرا از ارث محروم می سازید مگر نشنیده اید) که خداوند تبارک و تعالی میفرماید:

{وسلیمان از پدرش داود ارث برد} و (باز در آن هنگام که) خداوند حکایت یحیی فرزند زکریا را بازگو می نماید میفرماید: {پس خدایا مرا از لطف خاص خویش فرزند و جانشینی صالح عطا فرما تا وارث من و خاندان یعقوب باشد.}

و نیز میفرماید: {وبه حکم کتاب خدا خویشاوندان (در ارث بردن از یکدیگر نسبت به غریبه ها) اولویت دارند}

ومیفرماید: {خداوند شما را در مورد فرزاندانتان سفارش میکند که سهم پسر برابر سهم دو دختر است}

همچنین میفرماید: {هرگاه (یکی از شما را مرگ فرا رسد و) مالی برجای نهد. درباره پدر و مادر و خویشان به نیکی وصیت کند که این شایسته پرهیزگاران است.}

شما به خیال باطل خویش پنداشته اید که من هیچ بهره و ارثی از پدرم ندارم و هیچ قرابت و خویشاوندی بین ما برقرار نیست! آیا خداوند آیه ای را به شما اختصاص داده که پدرم را از آن خارج نموده است؟ یا (در مورد من و پدرم میگویید) که (آن دو) پیروان دو کیش و دو مذهب هستند و از یکدیگر ارث نمی برند؟ آیا من و پدرم اهل یک آیین نیستیم؟ یا این که (ادعا میکنید) شما از (پدرم) رسول خدا به خاص و عام قرآن آگاه ترید؟ آیا حکم جاهلیت را می جویند؟ برای مردم دارای یقین چه کسی حکمش بهتر از حکم خداوند است؟ آیا رواست که میراث من به جور و ستم از من ستانده شود؟ و ستمگران به زودی در می یابند که چگونه بازگشتی خواهند داشت؟! " (17)

در تاریخ آمده است که مخاطبان این سخنرانی علنی سخت تحت تاثیر قرار گرفتند: و لم یر الناس اکثر باک و لا باکیة منهم یومئذ. یعنی مردم گریان تر از آن روز دیده نشدند. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج16ص212)

افشاگری حضرت زهرا سلام الله علیها موجب شد تا همگان حقیقت را دریابند و در نتیجه جو حاکم بر علیه ابوبکر (غاصب فدک) بشود. ابوبکر که این وضعیت را بسیار خطرناک و علیه حکومت می دید شروع به سخنرانی تهدید آمیز و جدی کرد.  

حکایتی شگفت انگیز

درکتاب نزهة الکلام به نقل از ابن عباس آمده است: روزی به خانه ابوبکر رفتم عمر بن خطاب و چند نفر دیگر آنجا بودند. ناگاه پیرمردی وارد شد و سلام کرد. جوابش دادیم. ابوبکر گفت: ای پیرمرد بنشین. پیرمرد تکیه بر عصا نمود و گفت: من قصد حج دارم و مرا همسایه ای است که به من گفت: تو به حج می روی پس پیغام مرا به خلیفه رسول خدا برسان. گفت: بگو من زنی ضعیفه ام و مرا پدری بود که یاری ام می داد. پس پدرم وفات یافت و مزرعه ای برای من گذاشت که وجه معاش من و فرزندانم از آن بود. امیر آن شهر مزرعه را از من گرفت و یکی از عمال خود را بر آن گماشت تا درآمد آن را بگیرد و به او برساند و از آن هیچ به من و فرزندانم نمی دهد.

ابوبکر گفت: کراهت باد آن غاصب فاجر را. عمر گفت: ای خلیفه رسول خدا! کسی را بفرست تا آن ظالم فاجر را به سزای خود برساند.

ابن عباس گوید: پس دیدم که پیرمرد بازگشت و گفت: نعوذبالله من حقد الله فمن اظلم ممن یظلم بنت رسول الله ص. یعنی: "پناه می برم به خدا از دشمنی و عداوت خدا.چه کسی از ظلم کننده بر دختر رسول خدا ظالم تر و فاجر تر است؟" و از آن خانه بیرون رفت.

ابوبکر گفت: او را برگردانید و کسی را دنبال او فرستاد. اما پیرمرد را ندیدند.

ابن عباس گفت: خدمت امیر المومنین علیه السلامرسیدم. حضرت از این داستان پرسید و سپس فرمود: او خضر پیامبر بود. (18)

آرزوی ابوبکر

در برخی روایات آمده است که ابوبکر هنگام موت می گفت: ای کاش سه کار نکرده بودم: 1-فدک را از فاطمه سلام الله علیها نگرفته بودم. 2-از لشکر اسامه تخلف نکرده بودم. 3-خالد بن ولید را برای قتل مالک بن نویره نفرستاده بودم. (19)

این گوشه ای بود از جنایات خلفا در حق حضرت زهرا سلام الله علیها که خدمتتان بیان شد. مطمئن هستم که این بنده کوچک نتوانسته است که حق مطلب را ادا کند. برای اطلاع بیشتر در این زمینه میتوانید به  کتاب "عبور از تاریکی" نوشته علی لباف می باشد. 

خطبه فدکیه

 با توجه به اهمیت بالای خطبه فدکیه قسمتی از این خطبه را در اینجا قرار میدهم. و امیدوارم تمامی مسلمانان جهان با این خطبه مهم آشنا شوند. زیرا که حضرت زهرا سلام الله علیها اولا: حقانیت امیرالمومنین علی علیه السلام را بیان کرده اند. و ثانیا: باطل بودن عمر وابابکر را اثبات کرده اند. وحضرت در این خطبه به صراحت عمر و ابابکر را گمراه و ضال و اهل آتش معرفی می کنند. و جالب اینجاست که این خطبه در کتب اهل سنت به وفور یافت میشود.  همانطور که در خطبه میخوانیم حضرت فرمودند: 

"اندوهی که در سینه‏ ام موج می‏زند، بیرون ریختم، تا با شما اتمام حجت کنم و عذری برای کسی باقی نماند..." و حقیقت این است که با این خطبه حجت برای همگان تمام شده است. پس به اهل سنت به می گوییم: كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

اعلموا انّی فاطمة

"ای مردم بدانید من فاطمه ام و پدرم محمد که فرستاده پروردگارتان و خاتم پیامبرانتان است. کلام اول و آخر من این است. و در این مطلب اشتباه نمیکنم و آنچه انجام میدهم گزاف نیست. و سخن به دروغ نمیگویم. پس با گوشهای شنوا و قلبهای آگاه سخن مرا بشنوید !"

امام علی علیه السلام در تبلیغ رسالت

…"تا آنکه خداوند به برکت پیامبرش حضرت محمد شما را بعد از این همه سختیها نجات داد. و بعد از آنکه او گرفتار پهلوانان کفار و گرگان عرب و گردنکشان اهل کتاب گردید. هرگاه که آتش جنگ را افروختند خداوند آن را خاموش می نمود. و هر زمان که قدرت پیروان ضلالت ظاهر می شدیا دشمنان مشرک دهان خود را برای از بین بردن شما از میکردند. برادرش علی را برای نابودی آنان به عمق دهانشان می افکند. او هم تا گوشهای آنان را پایمال نمیکرد و آتش آنان را با تیزی شمشیرش خاموش نمی نمود باز نمیگشت. او (علی ع) کسی بود که در راه خدا سختی و مشکلات را تحمل می کرد و استقامت از خود نشان می داد و نزدیکترین اشخاص به پیامبر و سرور اولیای خدا بود. در راه خدا کمر همت بسته بود و دلسوزانه وبا جدیت و تلاش پیگیر عمل میکرد. و درراه خدا سرزش ملامت کنندگان تاثیری در او نداشت. و این درحالی بود که شما در زندگی راحت و در کمال آرامش و امنیت و نشاط بودید. و در رفاه زندگی خوشی را میگذراندید. "

رفتار مردم بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و اله

"هنگامی که خداوند جایگاه انبیاء و منزلگاه برگزیدگانش را برای او اختیار نمود و آنچه به او وعده داده بود به اتمام رساند کینه و دشمنی ناشی از نفاق شما ظاهر گردید. و پوشش دین کهنه شد و جامه اش مندرس و استخوانش ضعیف گردید. و آن قدرت ضعیف از بین رفت. خشم فرو خورده گمراهان به تکلم در آمد و گمنام ذلیلان ظاهر شد. و شخص مورد قبول اهل باطل (ابوبکر) صدا درآورد و در عرصه شما قدرت نمایی کرد...به ظاهر طرفداری از دین می نمایید در حالیکه در باطن به نفع خود عمل میکنید و نسبت به اهل بیت و فرزندانش با حیله و نیرنگ رفتار میکنید. ما در مقابل اذیتهای شما صبر میکنیم مانند صبر کسی که با چاقوهای بزرگ و پهن اعضایش را قطعه قطعه کنند و تیزی نیزه را در بدنش فرو برند!"

فدک و ارث

"شما می‏پندارید که ما ارثی نداریم؟ «مگر رسم جاهلیت را می‏جویید؟ برای مردم دارای یقین چه حکمی از حکم خداوند بهتر است؟» آیا آگاه نیستید؟ چرا، آگاهید و همچون آفتاب درخشان برای شما روشن است که من دختر آن پیامبر هستم.

شما ای مسلمانان! آیا رواست که میراث پدرم به زور از من ستانده شود؟

آه! دردا! ای گروه مهاجر! چقدر عجیب و در عین حال سخیف است که ارث پدرم مورد دستبرد و تجاوز قرار گیرد و من از آن محروم بمانم؟

ای فرزند ابوقحافه (ابوبکر)! خداوند گفته که تو از پدرت ارث بری و من از پدرم ارث نبرم؟ «چه سخن ناروایی!» آیا از سر عناد و لجاج کتاب خدا را ترک و به پشت سر افکنده‏ای؟

در حالی که او می‏فرماید: «سلیمان از پدرش داود ارث برد.» و یا آنجا که داستان یحیی فرزند زکریا- که درود خداوندی شاملشان باد- را بازگو می‏کند، می‏فرماید: «مرا از جانب خود فرزندی عطا کن که وارث من و خاندان یعقوب باشد» و نیز می‏فرماید:

هرگاه یکی از شما را مرگ فرا رسد و مالی بر جای نهد درباره پدر و مادر و خویشان به دیده‏ی انصاف سفارش کند که این شایسته‏ی پرهیزگاران است.

شما به خیال باطل خود چنین پنداشتید که من هیچ بهره و ارثی از پدرم ندارم؟ و هیچ خویشاوندی و قرابتی میان ما وجود ندارد؟ آیا خداوند آیه‏ای در خصوص شما فرو فرستاده که پدرم از آن خارج است؟ یا بر این رای و نظرید که و من و پدرم هر یک به آیینی جدا سر نهاده‏ایم؟ یا اینکه دعوی آن دارید که از پدرم و پسر عمویم به خاص و عام قرآن آگاهتر هستید؟

حال که چنین است بگیر آن شتری را که آماده است و مهارزده و بر آن سوار شو!

لیکن بدان در روز برپایی رستاخیز تو را دیدار می‏کند و بازخواستت می‏نماید و آن روز چه روزیست! در آن ساعت «گمراهان زیان خواهند دید» اما چه سود که پشیمانی فایده‏ای نخواهد داشت.  که برای هر خبر زمانی معین است و به زودی خواهد دانست که چه کسی به عذابی‏که خوارش می‏سازد، گرفتار می‏آید و یا عذاب جاوید بر سر او فرود می‏آید.

سپس حضرت فاطمه علیهاالسلام گروه انصار را مخاطب قرار داده فرمودند:

ای جوانان و ای بازوان توانمند ملت و یاران اسلام، این سهل‏انگاری شما در ستاندن حق من از چیست؟ این چه سستی است که در برابر ستمی که بر من شده، روا می‏دارید؟ آیا پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی‏فرمود: بزرگداشت مرد را درباره‏ی فرزندان هم باید پاس داشت؟ چه زود اوضاع را واژگون نمودید و به بیراهه گام نهادید...

 هیهات! پسران قیله )ای قبیله‏های اوس و خزرج( پیش چشمان شما میراث پدرم را ببرند! حرمتم بشکنند! در حالی که شما آشکارا می‏بینید و می‏شنوید و اخبارش به شما می‏رسد. اما شما بیهوش و خاموش نشسته‏اید؟...دعوتم را می‏شنوید و پاسخ نمی‏گویید! فریاد من در میان شما طنین‏افکن است اما چه سود که به فریاد نمی‏رسید!

اما می‏بینم که به تن‏آسایی خو گرفته‏اید، و کسی را که از همه برای زعامت و اداره‏ی امور مسلمانان شایسته‏تر است (امام علی ع) دور ساخته‏اید، و به آسودن در گوشه‏ای دنج و خلوت تن داده‏اید، و از فشار و تنگنای مسئولیت به بی‏تفاوتی روی آورده‏اید. آری آنچه از ایمان و آگاهی در درون داشتید، بیرون افکندید،... اگر شما و همه‏ی روی زمین کافر گردند خداوند بی نیاز و در خور ستایش است.

من آنچه شرط بلاغ است، با شما گفتم. اما می‏دانم مردمی خوار، و در چنگال زبونی گرفتار، و خیانت‏پیشه هستید و قلبهای شما بدان گواه است. چه کنم که دلی پرخون دارم. و از این رو بازداشتن زبان شکایت از طاقتم بیرون است! اندوهی که در سینه‏ام موج می‏زند، بیرون ریختم، تا با شما اتمام حجت کنم و عذری برای کسی باقی نماند. اکنون که چنین است این مرکب خلافت ارزانی شما، به آن محکم درآویزید و هرگز رهایش مسازید. ولی آگاه باشید که پشت این شتر مجروح و پای آن تاول زده و سوراخ است. داغ ننگ بر خود دارد و نشانی از خشم خداوند و رسوایی ابدی با او همراه است. اما شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندی بیازارد «آتشی که هر دم می‏افروزد و دل و جان را می‏سوزد».آنچه می‏کنید در نزد خداوند حاضر است «و ستمکاران به زودی درمی‏یابند که به چه مکانی باز می‏گردند» من دختر پیامبری هستم که شما را از عذاب الهی برحذر می‏داشت. آنچه در توان دارید انجام دهید. ما نیز به وظیفه‏ی خود عمل می‏کنیم. شما انتظار بکشید ما نیز منتظر می‏مانیم.

  60 سند برای خطبه فدکیه از کتب شیعه و سنی:

 1- بلاغات النساء: ابن طیفور احمد بن ابی‏طاهر مروزی (204- 280 ه)

 2- السقیفه و فدک: ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری (ت 323 ه)

3- شرح الاخبار: قاضی ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی (ت 363 ه)

4- المناقب: ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی، ابن مردویه (ت 411 ه)

5- الفائق: اسعد بن شقروه (ق 4 ه)

 6- الشافی فی الامامه: سید مرتضی علم الهدی، علی بن الحسین موسوی، ابوالقاسم (355- 436 ه)

7- تلخیص الشافی: شیخ طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی طوسی (ت 460 ه)

8- دلائل الامامه: ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبری، طبری صغیر (ق 5 و 6 ه)

9-  الاحتجاج علی اهل اللجاج: ابومنصور احمد بن علی بن ابی‏طالب طبرسی (ح 520 ه (

10- مقتل الحسین علیه‏السلام: خطیب خوارزمی، ابوالمؤید موفق بن احمد مکی (ت 568 ه(

11- نثر الدر: ابوسعید آبی (422 ه (

12- شرح نهج‏البلاغه: ابن ابی‏الحدید، عزالدین عبدالحمید بن محمد مدائنی معتزلی (586- 656 ه)

13- کشف الغمة: ابوالحسن علی بن عیسی بن ابی‏الفتح اربلی (ت 693)

14- الطرائف: سید رضی‏الدین علی بن طاووس حلی (589- 664 ه)

15- من لا یحضر الفقیه: شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی (311- 381 ه)، بخشی از خطبه

16- علل الشرایع: شیخ صدوق (381 ه)، بخشی از خطبه

17- امالی: شیخ مفید، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (388- 413 ه)، بخشی از خطبه

18- امالی: شیخ ابوجعفر طوسی (460 ه)، بخشی از خطبه

19- تذکره الخواص: سبط ابن الجوزی، ابوالمظفر یوسف بن فرغلی بن عبدالله بغدادی (581- 654 ه)، بخشی از خطبه

20- مناقب آل ابی‏طالب: ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمد بن علی بن شهر آشوب سروی مازندرانی (ت 588 ه)، بخشی از خطبه

21- مصباح الانوار: هاشم بن محمد (ق 6 و 7 ه)، بخشی از خطبه

22- الفائق: جارالله زمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری خوارزمی (467- 538 ه)، بخشی از خطبه

23- غریب الحدیث: ابن قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم (276213 ه)، بخشی از خطبه

24- الاستغاثه فی بدع الثلاثه: ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد بن موسی (فرزند امام جواد علیه‏السلام) (ت 352 ه)

25-  تفسیر کنز الدقائق: مشهدی، محمد بن محمد رضا قمی (ق 12 ه)

26- مرآه العقول: علامه محمد باقر بن محمد تقی مجلسی (1037- 1110 ه)، بخشهایی از خطبه

27- نفحات اللاهوت: محقق کرکی، شیخ علی بن الحسین (868- 940 ه)

28- جلاء العیون: علامه مجلسی (1110 ه) ، بخشی از خطبه

29- بحارالانوار: علامه مجلسی (1110 ه)

30- تفسیر نور الثقلین: ابن جمعه عبد علی بن جمعه عروسی هویزی (ت 1112 ه)، بخشهایی از خطبه

31-  تفسیر برهان: سید هاشم بحرانی، هاشم بن سلیمان حسینی کتکانی (1107 ه)،

بخشهایی از خطبه

32- معادن الحکمه: ملا محسن فیض کاشانی، محمد بن مرتضی (1091 1100 ه)، بخشهایی از خطبه

33- تفسیر لاهیجی: بهاءالدین محمد شریف لاهیجی (1088 ه)

34- الدمعه الساکبه فی احوال العتره الطاهره: ملا محمد باقر بهبهانی (ت 1205 ه)

35- کشکول شیخ بهایی: شیخ بهاءالدین محمد بن الحسین عاملی (953- 1003 ه)، بخشی از خطبه

36- وصول الاخیار الی اصول الاخبار: حسین بن عبدالصمد العاملی (984 ه)، بخشی از خطبه

37- نهج الحق و کشف الصدق: علامه حلی، حسن بن یوسف (736 ه)، بخشی از خطبه

38- الطبقات الکبیر: محمد بن سعد کاتب واقدی (230 ه)، بخشی از خطبه

39- تاریخ المدینه المنوره: ابن شبه النمیری، ابوزید (173- 262 ه)، بخشهایی از خطبه

40- صحیح بخاری: ابوعبدالله بخاری (256 ه) ، اشاره به خطبه

41- صحیح مسلم: ابوالحسین مسلم بن حجاج نیشابوری (261 ه) ، اشاره به خطبه

42- مسند احمد: احمد بن حنبل (241 ه) ، بخشهایی از خطبه

43- مسند فاطمه الزهرا: جلال‏الدین عبدالرحمن السیوطی (911 ه) ، بخشهایی از خطبه

 44- تاریخ الاسلام: شمس‏الدین محمد بن احمد ذهبی (748 ه) ، بخشی از خطبه

45-  عوالم العلوم و المعارف: شیخ عبدالله بحرانی (ق 11 و 12 ه)

46- بصائر الدرجات: ابوالقاسم سعد بن عبدالله اشعری قمی (300 ه (، بخشی از خطبه

47- مختصر بصائر الدرجات: محمد بن سلیمان (ق 8 و 9 ه) ، بخشی از خطبه

48- فتوح البلدان: احمد بن یحیی بن جابر بلاذری (279 ه) ، اشاره به خطبه

49-  کافی: محمد بن یعقوب کلینی (328 ه)، بخشی از خطبه

50- کتاب الشمائل: ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره (279 ه)، بخشی از خطبه

51- اختصاص: شیخ مفید (413 ه)، بخشی از خطبه

52- اثبات الهداه: شیخ محمد بن حر العاملی (1104 ه)

53- صواعق المحرقه: ابن حجر هیتمی (973 ه)، بخشی از خطبه

54- صوارم المحرقه: قاضی نورالله شوشتری (1019 ه)، بخشی از خطبه

55- تاریخ ابن کثیر: ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (774 ه)، بخشی از خطبه

56- اهل البیت: توفیق ابوعلم

57- اعلام النساء: عمر رضا کحاله، بخشی از خطبه

58- تفسیر علی بن ابراهیم قمی (ق 3 و 4 ه)، بخشی از خطبه

59- تفسیر عیاشی: ابوالنضر محمد بن مسعود عیاشی (ق 3 ه)، بخشی از خطبه

60- الغدیر: علامه عبدالحسین احمد امینی (1352 ه)

 

---------------------------------
اسناد:


1- معجم البلدان ج4ص238--مراصدالاطلاع ج3ص1020--لسان العرب:ابن منظور ج10ص437.

2- معجم معالم الحجاز:دولت عربستان (الحائط) ج2ص205-206 و (فدک) ج7ص23

3-لسان العرب ج1ص437

4-معجم البلدان ج4ص238

5-سیره ابن هشام ج3ص368--تاریخ المدینه المنوره ج1ص194--شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج16ص210...به همین مضمون: تاریخ ابن کثیر ج4ص203 --سیره ابن کثیر ج3ص384 و....

6- اسراء 26 . این آیه مدنی است از مدارک سنی: تفسیر جلالین:سیوطی - محلی- ص 346---همچنین در قرآنهایی که دانشگاه الازهر آنها را تایید کرده اند در آغاز سوره اسراء آمده است: سوره الاسراء مکیه الا آیات 26و 32 و... .

7- شواهد التنزیل: حاکم حسکانی ج1ص438--سوره اسراء حیاة الصحابه:کاندهلوی ج2ص519 -- الجرح و التعدیل: رازی ج1ص257--ینابیع الموده ص119

8- ینابیع الموده ص439

9- ینابیع الموده ص441

10- شواهد التنزیل ج1 ص 570 و همچنین به همین مضمون: ص442

11- فتوح البلدان ج1ص35--المغانم المطابه ص 312--عمدة الاخبار ص394--وفاء الوفاء ج4 ص 999

12- فتوح البلدان ج1ص44

13- معجم البلدان ج4ص238

14- الصواعق المحرقه 52- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 16/219.

15- معجم الاوسط طبرانی ج6ص162-163--مجمع الزوائد هیثمی ج9ص39-40.

16- صحیح بخاری ج4ص96و ج5ص178--صحیح مسلم ج2ص72 ج5ص154--صحیح ابن حبان ج4ص573 و ج11ص153--مسند احمد ج1ص6--تاریخ طبری ج3ص202--سنن الکبری ج6ص300--تاریخ ابن کثیر ج5ص286.

17- از مدارک سنی: بلاغات النساء ص26-32

18- حدیقه الشیعه ج1ص326به نقل از نزهة الکرام ج1ص232

19- همان. خصال شیخ صدوق ابواب الثلاثه

 

 

 

نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

مخالفت عمر با ابوبکر شنبه سوم اردیبهشت 1390 10:52
مخالفت عمر با ابوبکر

   ابن ابى حاتم از عبيدة سلمانى نقل مى كند كه گفت:عيينة بن حصين و اقرع بن حابس نزد ابابكر آمدند و گفتند: اى خليفه! زمينى شوره زار نزد ماست و محصول نمى دهد; اگر صلاح مى دانى آن را به ما ببخش تا در آن كشت كنيم، شايد خدا در آن بركت قرار دهد!ابوبكر نيز آن زمين را به آن دو نفر داد و قباله اى نوشت و گواه بر آن گرفت و به آن ها داد.آن دو تن نزد عمر رفتند تا گواهى بدهد، و هنگامى كه قباله را برايش خواندند از دست شان گرفت و با بى احترامى آن را از بين برد. آن دو تن نيز به بدگويى عمر پرداختند.(55)


  متقى هندى مى افزايد: آن دو نزد ابابكر رفتند و گفتند: آيا تو خليفه اى يا عمر؟!ابابكر گفت: ايشان است; و اگر مى خواست مى توانست خليفه بشود!(56)عمر، در جريان فرمانداران نيز با ابابكر مخالفت كرد; وى پس از مرگ ابابكر، فرمانداران انتخابى او را بركنار كرد; براى مثال خالد بن وليد، مثنى بن حارثه شيبانى، شرحبيل بن حسنه، انس بن مالك، عكرمة بن ابى جهل و ابو عبيدة بن جرّاح را بركنار كرد.(57)وى، پس از آن كه ابوبكر مرد و خود خليفه شد نيز به مخالفت با ابابكر پرداخت; زيرا به مجلس زنانه اى كه براى ابابكر برپا شده بود رفت و بدون آن كه اجازه ورود بگيرد مردى را بين آنان فرستاد و ام فروه دختر ابوقحافه را بيرون كشيد و عمر با چوب دستى اش به شدّت ام فروه را زد و زنان را بيرون كرد(58); در اثر اين حمله، ام فروه تا آخر عمرش يك چشمش كور شد.اقرع بن حابس نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) رفت، و ابوبكر گفت: اى رسول خدا! او را به عنوان رئيس قبيله اش بگمار.عمر گفت: اين كار را مكن.آن دو آنقدر به مشاجره لفظى پرداختند كه صداى شان بالا گرفت و ابوبكر به عمر گفت: تنها، قصد مخالفت با من را داشتى.عمر گفت: چنين نيست.در اين هنگام آيه آمد كه صداى تان را بالاتر از صداى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بلند مكنيد.(59)عمر، در زمينه امور اقتصادى نيز با ابابكر مخالفت كرد; زيرا ابوبكر بيت المال را به گونه هم سان تقسيم مى كرد ولى عمر اين روش را به كار نبرد.ابوبكر، در جنگ هايى كه با عرب هاى مرتد داشت زنان و بچگانشان را نيز، اسير كرد ولى عمر زنان و بچگان را آزاد كرد(60).و اين نشانگر نظر عمر است كه آنان را همانند مرتد شدگان نمى دانسته است.


عمر، در سقيفه به ابن جرّاح گفت: دستت را بگشا تا با تو بيعت كنيم. او گفت: اى عمر، از اول اسلامت نديدم كه كار خلافى انجام بدهى; آيا با وجود صدّيق (ابابكر) مى خواهى با من بيعت كنى؟!(61)

پي نوشت:

[55] كنزالعمال، متقى هندى، ج 2، ص 189.

[56] ابن أبى شيببه و بخارى در نارخش و يعقوب سفيان و ابن عساكر اين سخن را نقل نكردند و عقلانى هم در اصابتش، ج 5، بخش 1، ص 56 اين سخن را ذكر كرده است، و بخارى آن را در التاريخ العقبر آورد. و محامعى در آماليش، كنزالعمال، ج 10، ص 290.

[57] مختصر تاريخ دمشق، ج 8، ص 26، ج 10، ص 290; تاريخ طبرى، 3/165 چاپ اعلمى، بيروت; انساب الاشراف، بلاذرى، العقد الفريد، ابن عبديه، ج 4، ص 274، السقيفه و الخلافة، عبدالفتاح، ص 13.

[58] كنزالعمال، ج 8، ص 118، كتاب موت، تاريخ طبرى، حوادث سال 13، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 204.

[59] تاريخ المدينة المنورة، ج 2، ص 147.

[60] الامامة والسياسة، ج 2، ص 119.

[61] الطبقات، ج 3، ص 181، انساب الاشراف، ج 1، ص 579.

نوشته شده توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | لینک ثابت |

 
***